سديد الدين محمد عوفى
32
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
را نشناخت و به بيگار بگرفت و آن اسبست « 1 » در پشت او نهاد ، و سلمان - رضى اللّه عنه هيچ امتناع نكرد و همچنان مىرفت تا او را مردى در راه « 2 » پيش آمد و گفت : اى امير اينبار به كجا مىبرى « 3 » ؟ آن مرد چون دانست كه او سلمان است رضع در پاى وى افتاد و دست او بوسيدن گرفت « 4 » و گفت : اى امير ؛ مرا در حل « 5 » كن كه من ترا نشناختم و « 6 » ندانستم . « 7 » بيت نشناختمت به چشم معنى * عيبم مكن الغريب اعمى اكنون بار از سر مبارك بردار تا من « 8 » خاك قدم تو توتياى ديده « 9 » سازم سلمان رضى اللّه عنه « 10 » گفت : نه ، چون « 11 » قبول كردهام كه اينبار به خانهء تو رسانم مرا از عهدهء عهد خود بيرون بايد آمد . بيت از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد پس سلمان رضى اللّه عنه « 12 » آن بار را به خانهء آن مرد « 13 » برسانيد و گفت : من عهد خود وفا كردم . اكنون « 14 » تو عهد كن « 15 » تا هيچكس را به بيگارى نگيرى و متيقن باش كه برداشت آنچه بدان محتاج باشى در كمال تو نقصان نيفكند و در مروت تو قادح نيايد چنان كه گفته است : شعر لا ينقص الكامل من كماله * ان جدّ فى نفع الى عياله
--> ( 1 ) مپ 2 - اسبست ، بنياد : علف . ( 2 ) مپ 2 : تا در راه او را مردى . بنياد : تا او را در راه مردى . ( 3 ) بنياد + و چرا متحمل زحمت برداشتن بار شدهاى . ( 4 ) مپ 2 : بوسه مىداد . ( 5 ) بنياد : بحل . ( 6 ) مپ 2 و - نشناختم و . ( 7 ) همه نسخهها جملهء ( سلمان عذر وى را قبول كرد و ويرا هيچ نگفت و اين از جملهء تواضع بود ) را اضافه دارند ( 8 ) - مپ 2 - من . ( 9 ) بنياد + خود . ( 10 ) مپ 2 و بنياد - رضى اللّه عنه . ( 11 ) مپ 2 - نه چون ( 12 ) بنياد بيت بالا را ضبط نكرده است . ( 13 ) مپ 2 : بخانهء او . ( 14 ) بنياد : گفت من از عهده عهد خود بيرون آمدم اكنون تو بياو . ( 15 ) بنياد + كه ديگر